http://diyaruna.com/fa/articles/cnmi_di/features/2016/06/22/feature-01

رسانه |

2016-06-22

روزنامه نگاری در موصل زندگی تحت حکمرانی داعش را بازگو می کند

نوشتۀ نهاد طوبالیان در بیروت

Di icons tw 35 Di icons fb 35

هبه نزار روزنامه نگار عراقی و اهل موصل درزمانی که «دولت اسلامی عراق وشام»(داعش) شهر او را تصرف کرد به مدت یکسال درشهر ماند و به صورت پنهانی ازآنجا گزارش می داد. [نهاد طوبالیان/موطنی]

هبه نزار روزنامه نگار عراقی درزمانی که «دولت اسلامی عراق وشام»(داعش) موصل را تصرف کرد درآنجا بود و پیش از گریز از شهر درکاروانی از زنان و بچه ها به مدت یکسال به صورت پنهانی درشهر ماند.

او در مدتی که در موصل مانده بود، از یک کارت شناسایی جعلی استفاده می کرد و توانست بسیاری ازکارهای جنایتکارانه داعش علیه جمعیت محلی را ثبت کند.

زمانی که داعش برادر او را دستگیر و بازجویی کرد، او به آنسوی مرز درسوریه گریخت و موفق شد به ترکیه برود و سپس به منطقه کُردنشین عراق با گشت.

نزار ماجرای خود را در خلال یک سمینار در روز 2 ژوئن به نام «موصل و دولت اسلامی: ازاینجا به کجا باید رفت؟» تعریف کرد. این سمینار بوسیله مرکز کارنیگی خاورمیانه در بیروت و دانشگاه آمریکایی در دهوک برگزار شد.

او درباره تجربه زندگی اش تحت حکمرانی داعش و گریز پرزحمت خود به ایمنی با موطنی سخن گفت.

موطنی: زمانی که حمله داعش به موصل آغاز شد کجا بودید؟

هبه نزار: درمحل کارم در تلویزیون ماهواریه ای سما الموصل بودم زمانی که سازمان وحشی تروریستی حمله به بخش جنوبی شهر را دربعدازظهر روز 6 ژوئن 2014، یک روز پنج شنبه آغاز کرد که تا روز 8 ژوئن طول کشید.

درسحرگاه آن روز دفترکارم را ترک کردم. درمیان کاروانهایی از مردم پس از آن که روبند پوشیدم به سوی خانه رفتم.

سپس برای نخستین بارعوامل کاملا مسلح داعش را درخیابانها و کوچه های موصل و پیکرهای نیروهای پلیس، سربازان و شهروندان را دیدم که درخیابانها افتاده بود.

موطنی: چه مدت درموصل ماندید؟ و درکجا؟

نزار: از روزی که داعش شهر را در ژوئن 2014 اشغال کرد تا 25 ژوئیه 2015 ، روزی که گریختم، در شهر ماندم.

درخلال حمله داعش به همراه شوهر و سه فرزندانم در خانه ماندیم و پس ازآن به صورت پنهانی درشهر ماندم و با استفاده از کارت شناسایی جعلی با نام عنود به اطراف می رفتم.

مادرم در میان برادران، خواهران و بستگانم شایعه انداخته بود که به اربیل رفته ام.

هربار که درباره حادثه ای ازکشته شدن یک فرد رسانه ای یا روشنفکر می شنید من را به دلیل عدم ترک شهر سرزنش می کرد.

موطنی: شما شاهد چه نوع مزاحمتهایی بودید؟

نزار: عوامل داعش چندین بار مزاحم من شدند.

یکبار که با صورت بدون روبنده دربیمارستان بودم یکی از عوامل داعش به طور ناگهانی با یک چوب ظاهر شد، به سوی من آمد تا من را بزند.

به سرعت صورتم را پوشاندم.

درزمانی دیگر همین تجربه را در بازارچه به همراه پسرم داشتم که یکی ازآنها، یک فرد سعودی سعی کرد مزاحمم شود.

یکبار دربازارچه بودم زمانی که عوامل داعش به طور ناگهانی در میان خیابان ظاهر شدند و گروهی از زنان را، که من یکی ازآنها بودم جمع کردند تا درخیابان نماز بخوانند.

من درحالی پنهان شده که آنها یکی اززنان را کتک می زدند. او برای بچه اش که همراه او بود شیرمی خرید.

موطنی: آیا شاهد کارهای متجاوزانه داعش علیه سایر مردم هم بودید؟

نزار: بله. چندین بار.

درموارد بسیاری آنها را دیدم که شهروندان را شلاق می زنند و آنها را به تیرهای چراغ برق می بستند زیرا آنها نمازخواندن درزمانی که این گروه مناسب می دانست را رد کرده بودند.

زمانی که می خواستند یک شهروند خاص را نابودکنند او را به «دادگاه شریعت» فرا می خواندند.

آنها قتل عام اجرا می کردند و پس از برداشتن اعضای داخلی بدن برای فروش دربیمارستانها، پیکرها را در ساحل رود دجله می انداختند.

همچنین زمانی که وارد شهر شدند، از طریق مسجد ها از کارکنان دولت خواستند تا درمقابل یک جلاد در «دادگاه شریعت» گواهی ندامت دریافت کنندو تلفنهای همراه آنان را ضبط می کردند.

درخلال دوره ای که آنجا بودم، آنها «فتواهای» روزانه ای برای نابودی و اعدام شهروندان صادر می کردند.

آنها یکبار شهروندان را از تحت بهانه این که همجنس باز بودند از ساختمان بیمه به پایین انداختند.

آنها همچنین دامهای شهروندان را گرفتند و درمورد کل جمعیت شهر یک بانک اطلاعاتی درست کردند.

موطنی: زندگی روزمره چگونه بود؟ چه خدماتی ارائه می شد؟

نزار: چیزهای ضروری زندگی وجود ندارد، بیماریهای فراگیر همه جا را گرفته است و آب آلوده است.

دختر برادرم، یک دختر12 ساله، درنتیجه بیماری [قابل درمان] ناشی از نبود دارو مُرد.

اتاقهای عمل جراحی تقریبا به دلیل نبود تدارکات پزشکی تعطیل است.

درحالی که خوراک و دارو نایاب است و کارکنان حقوق دریافت نمی کنند، اعضای داعش دررفاه زندگی می کنند.

آنها به الکل و مواد مخدر معتاد هستند و به تجارت دلارمشغول هستند درحالی که مردم موصل از گرسنگی مفرط می میرند.

آنها یتیمان و بچه های تازه یتیم شده را گرفتند وبه تازگی به آنها عنوان «امیر» دادند و درکاربرد سلاح به آنها آموزش می دهند.

زمانی که یکی از خانواده های وابسته به آنها آنچه را که آنها «شهید» می نامند ازدست می دهد، به عنوان تسلی خاطر یک بشکه نفت برای او می فرستند.

موطنی: گفتید که معامله دلار می کردند. درمورد واحد پولی که منتشر کردند چطور؟

نزار: آنها فقط در رسانه ها آن را ارتقا دادند. شهروندان با پول عراقی معامله می کنند.

موطنی: در مورد زمانی که ابوبکر البغدادی رهبر داعش برقراری یک «خلافت» را اعلام کرد چطور؟

نزار: این درنخستین هفته ماه رمضان روی داد. ما درانتظار یک سخنرانی مهم بودیم و سپس شبکه های برق و مخابرات به طور ناگهانی قطع شد.

زمانی که شوهرم آمد، به من گفت که البغدادی ایجاد «دولت اسلامی» را اعلام کرد سپس سرکوبی، اخراجها و کشتار مسیحیان و روزنامه نگاران آغاز شد.

موطنی: درچه زمان و چگونه گریختید؟

نزار: پس از زندگی تحت این تهدید که حضور من کشف شود، به این دلیل که به دلیل روزنامه نگار بودن تحت پیگرد بودم، تصمیم به گریز گرفتم اما زمان آن مشخص نبود.

اتفاق این شد که درروز 25 ژوئیه 2015 دریافتم که برادرم را به خاطر من دستگیر کردند و دربازجویی تحت ضرب و شتم قراردارد، وتصمیم گرفتم که فورا آنجا را ترک کنم.آنها هنوز اورا دراسارت دارند.

با یک نام و کارت شناسایی جعلی درکاروانی از زنان و کودکان گریختم.

درجاده های ناهموار در یک ماشین کهنه راه طی کردیم که درجاده خراب شد.

از موصل و البعج گذشتیم تا به الحسکه در سوریه رسیدیم و ازآنجا به الرقه و سپس از طریق مسیرهای قاچاقی به ترکیه رسیدیم.

لهجه ام را از عراقی به سوی تغییردادم و مدعی شدم که آموزگاری هستم که به دنبال یک دکتر چشم می گردم.

ازکوهها گذشتم و پاهایم خونریزی کرد، و سوسکها و خفاشها درمسیر همراه من بودند تا این که به مرز ترکیه رسیدم و از آنجا به آنکارا رفتم و بعدا به اربیل بازگشتم، جایی که هم اکنون ساکن هستم.

درخلال سفر درمقرهای بازرسی داعش برای بازجویی متوقف شدم اما زنده ماندم، درحالی که پیکرمرده ها را در جاده دیدم و دیدم که شهروندان در جاده الخبور اعدام می شوند.

آیا این مقاله را می پسندید؟

3
1
Di icons no

0 نظر

شیوه نامۀ بیان دیدگاه ها در ديارنا
Captcha